تبليغاتX
عشق به زندگی


عشق به زندگی

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

خواستم برايت هديه بگيرم

گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زيباييم

برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ايستادگي ام

بيد گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که هميشه سر به زير دارم

به فکر فرو رفتم و

سرم را به زير انداختم به ناگاه قلبم را ديدم

که بهترين چيز در زندگيم هست

به ناگه فرياد زدم

که قلبم را مي فرستم چون

او

خود زيباست، مظهرايستادگيست

سربه زيرو با نجابتست

تولدت مبارک

******************************

 

 

 

روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو

كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو

درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم

بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم

ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم

از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم

من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون

چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون

به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم

هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم

تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم

كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش

بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش

 

با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک

با دل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک

یه قلب عاشق و  بي قرار و کوچک

فقط مي خواد بهت بگه :.

.

.

.

.

تولدت مبارک

 

 

...

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 21:27 توسط دریا و ساحل| |

عاشقش بودم

هنوز هم عاشقش هستم

هیچگاه نتونستم ببینمش اما من عاشقش شدم

عاشق صداش شدم

فکر نمیکنم که هیچ وقت هم توفیق دیدنش رو داشته باشم

خیلی مهربون بود طوری که عاشق مهربونی هاش شدم

اسمش آسمونی بود......

نمیدونم.....

نمیدونم...

نمیدونم فکر کنم دلش رو شکستم

دارم قشنگ احساس میکنم که از دستم ناراحته

نمیدونم چه جوری از دلش در بیارم

خدایا منو ببخش

خدایا منو ببخش

خدایا منو ببخش

چند روز دیگه تولدشه......

تولدت مبارک عزیزم......

هنوز هم دوسش دارم و تا آخر عمرم دوسش خواهم داشت..

دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم

 

بغض جلوی گلوم رو گرفته میخوام گریه کنم اما نمیتونم....

فقط میتونم بگم :

دوست دارم.............

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 2:36 توسط دریا و ساحل| |

 

آنقدر عاشقتم

 كه تو از ترس

 پرت شدنم از ارتفاع

هرگز به د‍یدنم نخواه‍ی آمد ...

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 14:35 توسط دریا و ساحل| |

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش

این وزن آواز من است

اگر مرا بسیار دوست بداری

شاید حس تو صادقانه نباشد

کمتر دوستم بدار

تا عشقت ناگهان به پایان نرسد

من به کم هم قانعم

واگر عشق تو اندک ،اما صادقانه باشد

من راضی ام

دوستی پایداراز هر چیزی بالاتر است

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته با ش

این وزن آواز من است

بگو تا زمانی که زنده ای،دوستم داری!

ومن تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 21:45 توسط دریا و ساحل| |

 

خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.


I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me


خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.


I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street


خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.


I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed. 
 

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند. اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.


I am thankful for the clothes that a fit a little too snag, because it means I have enough to eat 
 

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.


I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard 
 

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.

 

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning, because it means I have a home  

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

 

I am thankful for the parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.


I am thankful for the noise I have to bear from neighbors, because it means that I can hear


 

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.


I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear



 

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.


I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive




 

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم. اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.


I am thankful for being sick once in a while, because it reminds me that I am healthy most of the time



 

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.


I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them



 

خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر


Thanks God Thanks God Thanks God

 

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 1:40 توسط دریا و ساحل| |

سلام

نقطه نذاشته بودم انقدر اعصابم خورد بود به خاطر اینکه تو نیومده بودی همه رو پاک کردم

انو خوابمم با جون و دل نوشته بودم اما انقدر منتظر موند تو بیای اما نیومدی منم پاکش کردم

براب همکام موافقم.خوشحال هم میشم.....اگه اومدی آپ کن ببینم چی آپ میکنی!!!؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 12:33 توسط دریا و ساحل| |

سلام نه یادم نرفته اما پست تاریخ ۱۴ ام من رو نگاه کن نزردیک ۴ هفته پیش

من هر روز و هر شب میومدم نگاه میکردم ک نظر گذاشته باشی اما خبری ازت نبود

فکر کردم رفتی و من و برای همیشه فراموش کردی!!!!!!!!!!

منم دیروز زذ به سرم  و قاطی کردم و این طوری شد ک گفتم  ببندمش.....

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 8:37 توسط دریا و ساحل| |

.....................................

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 13:35 توسط دریا و ساحل| |

 

-        عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار، عشق يعني يك تمنا  يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز، عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او

 

-         

امتحانهای عجیبی دل تنگم پس داد و نشد رد شود از این همه مردود شدن کوره راه تو عجب تجربه تلخی داشت، اه از این پختگی و سوختن و دود شدن، اه برگرد برای دل تنگم سخت است مثل یک روزنه دلواپس مسدود شدن زندگی ،  بعد تو معنای غم انگیزی داشت بین یک مشت خدا بودن و نابود شدن

 

وقتي كه ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي كه ديگر

رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتي كه ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد من

او را دوست داشتم وقتي كه او تمام كرد من شروع كردم وقتي كه او تمام شد

من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي كردن مثل تنها مردن

 

مي گويند رسم زندگي چنين است !!!!!!! مي آ يند....... مي مانند ....... عادتت مي دهند....و میروند......

و تو در خود مي ماني .......و تو تنها مي ماني.....

 

در ميان آشنايان هيچکس غربت تنهاييم را حس نکرد

در هجوم لحظه هاي بي کسي گريه ي طوفانيم را حس  نكرد

آنکه با آغاز من فانوس بود لحظه ي پايانيم را حس نکرد.

در ميان خنده هاي تلخ من گريه ي بارانيم را حس نکرد

 

هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشد افسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم....اه ه ه ه ه ه ه ه .......

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 0:58 توسط دریا و ساحل| |


Design By : Night Skin